جعفر شهرى باف
325
طهران قديم ( فارسى )
غير قاعدهاى كه در خود يافتم ، آن كه ميل اجابت خارج از عادتى به مزاجم رو آورده بود و اشتهايى بس قوى خلاف روزهاى ديگر بطورى كه نصف نان تافتون را توانستم با پنير صرف بكنم ! اين مبارزهاى بود كه در آن شكست خورده بودم و ناچار با مرور وقايع گذشته كه خطرات از اين بالاتر را نيز ديده بودم و توجه به كلمات مسجديان ديروزى و معنى ( و ما تسقط من ورقة . . . ) « 31 » و اين كلمات كه : ( اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبرّد رگى تا نخواهد خداى ) و ( گر نگهدار من آن است كه من مىدانم * شيشه را در بغل سنگ نگه مىدارد ) و تجسم مرگ عيال يكى از آشنايان كه سال گذشته از بام پنج ذرعى به حياط افتاد و خم به ابرويش نيامد و امسال از پلهء اول نردبان پايش سريد و در دم جان سپرد ! و از اين قبيل خود را قانع ساختم كه حيات و ممات اختيارى نمىباشد چنان كه ديگر امور نيز از حيطهء اختيار آدميان بدور مىباشد و بايد دل به رضا و تن به قضا سپرم . اكنون چه خير و شرى از وجودم مىتوانست ظاهر شده زندگى و بقاى من چه نفع و ضررى در مشيت مىتوانست داشته باشد و اين ذره و كمتر از ذرهء من چه اثرى در اين عالم عظيم به ظهور مىتوانست برساند داناى كل خدا مىباشد ! واگن اسبى اين خيابان و چند خيابان ديگر از معابرى بودند كه واگن اسبى در آنها رفت و آمد مىنمود و اين اتاق چرخدارى بود كه توسط دو رأس اسب بر روى ريل آهن حركت مىكرد و تا پنجاه شصت مسافر نشسته و ايستاده را حمل مينمود . واگنخانه يعنى توقفگاه آنها ، يكى در خيابان باغ وحش ( اكباتان ) نرسيده به تلفنخانه و يكى در ماشينخانه ( گارماشين ) پايينتر از خيابان خراسان بود كه تعميرات آنها نيز در توقفگاه دوم انجام مىگرفت .
--> ( 31 ) . در اين ترجمه كه حتى سقوط برگ درخت دور از علم و خواستهء خدا نمىباشد .